قهرمان ميرزا عين السلطنه

3523

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

نزد محمد على شاه هستند و اينها سر زن و بچه رفتند . كرايهء خانه در تنكابون جمعه پنجم شوال - الموتيها از بعد از احيا دسته‌دسته با كوچ و بنه مىروند . امسال مىگويند به قدرى در تنكابون جمعيت است كه هرمنزل كه چهار هزار اجاره داشته به دو تومان رسيده است و عمله بسيار ارزان است . روزبه‌روز هم نرخ گندم اينجا بالا مىرود . اما برنج امسال خيلى تعريف دارد و بسيار خوب عمل آمده . در الموت هم هرده برنج‌كارى دارد نهايت خوبى را دارد ، مگر يارفى من كه اين چند روز سرما دارد او را ضايع مىكند . اميد رعيت همين برنج بود آن هم دارد قطع مىشود . اسمعيل و حسنى اسمعيل از روزى كه حسنى را گرفته متصل ناخوش است ، صورتش زخم پايش ورم و آماس كرده تب هم مىكند . گاوپروارى ما تازى شده . گوشتها و روغنهاى دزدى تمام آب شده ، فوت كنى زمين مىخورد . خيلى مفلوك ، خيلى ضعيف ، خيلى فكار است . بلكه از حالت آن روزهاى البرز صد مرتبه بدتر شده . امروز سر بنائى ايستاده بودم با مشهدى صفر بنا صحبت مىكردم ديدم صداى خندهء مختصرى از دالان و آدمها بلند شد . نگاه كردم ديدم اسمعيل مىآيد . اولا تمام صورت خودش را دواى سياهى ماليده كه جز دو چشمش جاى ديگر سفيدى ندارد . يك تخته هم از آن دوا به سينهء خود زده و دگمه‌هاى پيراهنش باز است . ثانيا كلاه نمدش كه بالاى سرش از شدت فربهى ايستاده بود تا روى دماغش آمده . پايش هم درد مىكند مىلنگد و ناله مىكند . شالش هم باز شده زمين را از دنبال جاروب مىكند . يك ظرف ماست هم به دست گرفته قرقركنان مىآيد . گفتم اسمعيل خدا بد ندهد ، امروز حالت خيلى مغشوش است ؟ مثل آنكه از قعر چاهى صدا بيرون آيد جواب داد اى آقا . اى آقا . . . « 1 » خبر ندارى گفتم از چه . از اين آتش ، از اين آتش . من قاه‌قاه خنده كردم . اسمعيل اين آتش اجاق نيست ! پس چيست ؟ آتش حسنى است ! تو را به اين روز انداخته ؟ اى آقا شما هم كه اين فرمايش را مىكنيد . لنگ‌لنگان همانطور كه شالش باز [ بود ] به زمين مىكشيد رفت تو . معلوم شد هركس اسمعيل را به اين حال ملاقات مىكند صحبت مرا مىكند . ابو القاسم هم ناخوش شده پاك وضع من مغشوش شده . همه كار با خودم شده بسيار

--> ( 1 ) - نقطه‌چين در اصل است .